مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )
75
مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )
پايبندى به عرف و عادت عربى است كه كشتن ميهمان و كسى را كه نزد آنان آمده باشد ، جايز نمىشمرند . زيرا انجام چنين كارى ، خريدن نكوهش هميشگى مردم است . مفهوم اين سخن اين نيست كه هانى مايل به كشتن ابن زياد نبود ، زيرا مطابق نقل طبرى ، وى خطاب به مسلم گفت : « به خدا سوگند اگر او را بكشى ، تبهكارى فاجر و كافر و خائن را كشتهاى ، ليكن من خوش نداشتم كه در خانهام كشته شود ! » « 1 » 3 - برخى از منابع تاريخى نسبت به مقام مسلم ( ع ) اسائهء ادب كرده و به خاطر خوددارى از قتل عبيداللّه ، به او نسبت ترس و سستى دادهاند . دينورى در الاخبار الطوال گويد : « آنگاه عبيداللّه برخاست و رفت ، مسلم بن عقيل از پستوى خانه بيرون آمد . شريك گفت آيا آنچه تو را از كشتن او باز داشت ، چيزى جز ترس و سستى بود ؟ ! » « 2 » با آن كه يك دينورى ديگر يعنى ابن قتيبه اعتراف مىكند كه مسلم از شجاعترين مردم بود ؛ امّا مدّعى است دليل عدم اقدام مسلم براى قتل ابن زياد اين بود كه لغزيد . وى مىنويسد : سپس عبيداله بيرون آمد و ديگرى ( مسلم ) كارى نكرد . وى از شجاعترين مردمان بود ، ليكن لغزيد . . . » « 3 » اين حرف درست نيست . مسلم نه ترسو بود و نه لغزيد . طبق نوشتهء منابع تاريخى تنها عاملى كه مسلم را از اجراى نقشهء شريك باز داشت ، ناخشنودى هانى از كشته شدن ابن زياد و يا هر كس ديگرى كه در خانهاش بود . « 4 » نيز برخى از منابع معتبر ، نوشتهاند كه زنى در خانهء هانى دست به دامن مسلم شد و با چشم گريان از او خواست كه ابن زياد را در خانهشان نكشد . ابن نما گويد : مسلم شمشير به دست بيرون آمد . شريك به او گفت : اى مرد چه چيزى تو را از اين كار باز داشت ؟ مسلم گفت : چون آهنگ بيرون آمدن كردم ، زنى دست به دامن من شد و گفت : تو را به خدا سوگند ، مبادا كه ابن زياد را در خانهء ما بكشى . او در مقابل من
--> ( 1 ) - تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 282 . ( 2 ) - الاخبار الطوال ، ص 234 . ( 3 ) - الامامة و السياسة ، ج 2 ، ص 4 . ( 4 ) - ر . ك : تاريخ الطبرى ، ج 3 ، ص 282 ؛ الكامل فى التاريخ ، ج 3 ، ص 390 و تجارب الأمم ، ج 2 ، ص 44 .